زبدةالاشعار


.
✍️ # ✍️
.
🆔: @nohe_torki
.
حاج غلامرضا
.
ای نغمۀ عاشقانۀ من
محبوب ترین ترانۀ من
ای محرم خلوت من و دوست
ای زمزمۀ شبانۀ من
هم بال عروج من به معراج
هم مونس آشیانۀ من
در محفل با خدا نشستن
مطلوب ترین بهانۀ من
الله که چه خوب و دل نوازی
محبوب دل منی، ی
.
.
.
.
.
ای در شب و روز یار با من
پنهانی و آشکار با من
من با تو همیشه کار دارم
آنسان که تو راست کار با من
در خانه و شهر و دشت و صحرا
در غربت و در دیار با من
در محفل جمع شمع محفل
در خلوت انس یار با من
من دل ز نخست بر تو بستم
قامت به اقامۀ تو بستم
.
.
.
.
.
زآن روز که با تو خو گرفتم
گل گشتم و رنگ بو گرفتم
تا چهرۀ جان نهم به پایت
برخواستم و وضو گرفتم
هم تو سیهی ز من ز دودی
هم من ز تو آبرو گرفتم
تو دست مرا گرفتی و من
دامان جلال هو گرفتم
تو هدیۀ ذات کبریائی
معراج تمام انبیائی
.
.
.
.
.
تا بانگ اذان شنید گوشم
از شوق ز سر پرید هوشم
بسم الله و حمد و بانگ تکبیر
شد شهد به کام و داد نوشم
از نام رحیم و نام رحمان
در سینه فتاد جنب و جوشم
یک لحظه به رشته رشتۀ جان
شد مالک یوم دین سروشم
تا باز دلم بگیرد آرام
از کوثر نستعین زدم جام
.
.
.
.
.
حق داد سعادتی عظیمم
از ذکر صراط مستقیمم
انعمت علیهم تو بر لب
خود بود کرامت کریمم
مغضوب خدا نگشتم و نیست
با رحمت او ز نار بیمم
از دسته ضالّین نگردم
تا جای بود در این حریمم
معبود در این حرم رهم داد
فیض از دم قل هو الّلهم داد
.
.
.
.
.
پیوسته ز حق مدد گرفتم
تا رابطه با احد گرفتم
هم گوهر جان ز نام الله
هم دُرّ دل از صمد گرفتم
لم یولد و لم یلد سروده
نور ازل و ابد گرفتم
دستم به قنوت رفت بالا
بس فیض که بی عدد گرفتم
کردم به قنوت حال تنها
من بودم و ذوالجلال تنها
.
.
.
.
.
خم شد به رکوع تا وجودم
بارید به فرق ابر جودم
در بزم دلم چراغ تکبیر
تسبیح به نام حق سرودم
با ذکر سجود خم شدم باز
پیشانی خود به خاک سودم
آئینۀ من جمال هو بود
من بودم و سجده بود و او بود
.
.
.
.
.
.
دادند مرا به این عبادت
از دولت بندگی سعادت
از سجده عروج تا تشهد
گردید نصیبم از سعادت
اعضاء و جوارحم به توحید
دادند به هر نفس شهادت
کردم به نبوّت پیمبر
اقرار به صدق و هم ارادت
در محضر ذات حیّ سرمد
گفتم صلوات بر محمّد
.
.
.
.
.
بعد از صلوات احمد و آل
زد مرغ دلم به سوی او بال
دادم به نبی سلام نیکو
با وجد و نشاط و عزّ و اقبال
در ذکر سلام صالحینم
گردید نصیب خوشترین حال
ای بود عروج من سوی دوست
روز و شب و هفته و مه و سال
الحق که عروج دلنواز است
آری به خدا قسم است
.
.
.
.
.
من دامن بی نیاز دارم
با او به راز دارم
تنها به می توانم
خود را ز گناه باز دارم
در بندگی خدا از این ره
بر ملک وجود ناز دارم
در هر شب و روز پنج نوبت
این نغمۀ دلنواز دارم
بر خلق نور عین است
زیرا که بقایش از حسین است
.
.
.
.
.
کَس مثل حسین چون تواند
در قلزم خون خواند
تکبیر به موج خون بگوید
سجّاده ز اشک گستراند
گردد به تیر باران
تا داد را ستاند
ز آن کشته ندا رسد هماره
باید که زنده ماند
برپاست از ش
اسلام همیشه سرفرازش
.
.
.
.
.
تجدید وضو به موج خون کرد
رخ در ره دوست لاله گون کرد
در حال قیام تیری آمد
جا در دل او ز خصم دون کرد
آن تیر سه شعبه رفت در دل
دانی به تن حسین چون کرد
در قلب حسین رفت اما
از پشت حسین سر برون کرد
خم شد به رکوع نجل زهرا
وز پشت برون کشید آن را
.
.
.
.
.
دل بیت خجستۀ علی بود
جان عاشق خستۀ علی بود
انوار در دل شب
در صورت بستۀ علی بود
محراب به خون طپیده تا صبح
بیدار نشستۀ علی بود
بالله قسم جایش
در فرق شکستۀ علی بود
«#میثم» به شرار عشق افروز
آنگه ز علی آموز
.
.
#
#
.
✍️ # ✍️
.
🆔: @nohe_torki

نظر دهید

چه میخواهید ؟

Search
Generic filters
Filter by Custom Post Type

دسته بندی درختی