زبدةالاشعار

ای همایون کوکب بخت من زار نزار #فاطمیه #ضامن_اصفهانی

ذکر حدیث شریف کسا
.
✍️ # ✍️
.
🆔: @nohe_torki
.
محمود وزنه ( ضامن اصفهانی )
.
ای همایون کوکب بخت من زار نزار
بین مرا در چنگ غم از برج پا بیرون گذار
ناله ها از نای جان تا کی برآرم چون هزار
از جفای جغد غم دارم فغان بیش از هزار
غصه هجران در این ویران سرای روزگار
کرده روز روشنمرا تیره تر از شام تار
.
.
.
بس چو بوتیمار شد کنج خموشی منزلم
گشت چون منقار موسیقار از حسرت دلم
چند خواهی پرده جور و جفا را حایلم
نیست در صحرای دل جز درد و محنت حاصلم
رنج و غم هر شب بود تا صبح شمع محفلم
ترسم آخر جان سپارم زین الم پروانه وار
.
.
.
خوش بود همت بگیرم از خدای پنج تن
آنکه خلقت کرد هستی را برای پنج تن
وانگهی از فیض خاص کبریای پنج تن
طوطی طبعم زند پر در هوای پنج تن
تا بگلزار سخن گویم ثنای پنج تن
نخل توحیدم برآرد از درایت برگ و بار
.
.
.
بارها از جان و دل ای دوستان در هر مکان
از سخن سنجان و از دانشوران نکته دان
سر بسر ذکر کسا بشنیده ام با گوش و جان
آن حدیث معتبر را خواهم از نسل جوان
حالیا با همت پیر خرد سازم بیان
تا زداید زنگ محنت از دل خورد و کبار
.
.
.
گوهر گنج سعادت منبع جود و سخا
عقل کل ختم رسل بنمود از روی صفا
بیت بنت خویش را از مقدم خود پر ضیا
گفت با زهرای اطهر کز ره مهر و وفا
خیز و اینک از برای باب خود آور کسا
کین زمان گردیده از ضعف بدن حالم فکار
.
.
.
پس اطاعت کرد زهرا امر باب مستطاب
گشت در ابر کسا آن لحطه پنهان آفتات
کامد ازده مجتبی فرمانروای شیخ و شاب
گفت با مادر پس از عرض درود بیحساب
بر مشامم بوی گل آید مگر ختمی مآب
کرده از گلزار رخ مشکوی ما را لاله زار
.
.
.
.
گوهر دریای عصمت شد ز مرجان درفشان
کرد با آن معدن حلم و حیا اینسان بیان
باب احسان کان بخشش پادشاه انس و جان
احمد و محمود ابوالقاسم محمد این زمان
کلبه ما را ز مقدم کرده گلزار جنان
خفته در زیر کسا آن خسرو ذولا اقتدار
.
.
.
سبط اکبر شبل حیدر آن امام بن امام
رهسپر سوی کسا شد با هزاران احترام
بعد از آنی کز ادب بنمود بر جدش سلام
کرد حاصل از نبی اذن ورود آن نیک نام
هم قرین با مهر شد زیر کسا ماه تمام
تا که در بحر دین را گوهر آمد در کنار
.
.
.
لحظه دیگر عیان گردید از در شاهدین
اصل ایمان حامی اسلام یار مسلمین
معنی قرآن حسین ابن امیر المؤمنین
گفت با مادر پس از عرض سلام آندم چنین
کلبه ما دارد اکنون بوی خیر المرسلین
لعل لب زهرا گشود و سفت در شاهوار
.
.
.
کز طفیل مقدم فرخنده خیر البشر
سر بسر مشکوی ما دارد صفا و زیب و فر
حالیا زیر کسا مقرون بود شمس و قمر
پس شفیع المذنبین سوی کسا شد رهسپر
اذن بگرفت از نبی بعد از سلام آن خوش سیر
کرد آندم با ادب جا در کنار شهریار
.
.
.
ناگهان از در درآمد مظهر حق بوالحسن
گفت پس با زهره زهرای اطهر اینسخن
کین زمان از کلبه ما میوزد مشگ ختن
مر در این دار الشفا باشد رسول مؤتمن
گفت زهرا آری آری با حسین و با حسن
همنشین زیر کسا باشد حبیب کردگار
.
.
.
.
از پی دیدار احمد قبله اهل قبول
گشت آندم رهسپر سوی کسا زوج بتول
خواست رخصت مرتضی از مصطفی اصل اصول
کرد حاصل چونکه از راه وفا اذن دخول
دید گرد ماه مهر افروز رخسار رسول
انجمن دارند یاران از وفا سیاروار
.
.
.
عصمت حق زوج حیدر بنت ختم الانبیا
بانوی امکان شفیع حشر ام الاولیاء
کرد با عز و جلال و جاه تا عزم کسا
از پدر بگرفت اذن و شد بپیش اقربا
پنج تن را چون ببالاشان کسا آمد رسا
فرش بر عرش برین شد مفتخر زین اعتبار
.
.
.
با ملائک آنزمان فرمود حی ذوالمننن
با شما سازم بیان از وصف ایشان یک سخن
کز ازل در ملک عالم آنچه خلقت شد زمن
تا ابد باشد سراسر از برای پنج تن
محرم راز من و دانای هر سر و علن
کیست غیر از آل یاسین با چنین عز و وقار
.
.
.
عرش و فرش و کرسی و لوح و قلم شمس و قمر
ثابت و سیار و انوار و ظلم ابر و مطر
جن و انس و وحش و طیر و بهر و بر کوه و کمر
آب و خاک و باد و آتش بیش و کم زیر و زبر
دوزخ و رضوان و کوثر حور و قلمان زیب و فر
عز و دولت رنج و راحت سال و مه لیل و نهار
.
.
.
قبله و محرب و طاعت کعبه و رکن و حرم
مروه و سعی صفا و زمزم و خیف و ختم
آنچه اندر بدو عالم آمد از کتم عدم
خلق شد بهر وجود پنج نور محترم
با ولای پنج تن کی بنده بیند روی غم
ایخوشا آنکس که از جان گشتشان خدمتگذار
.
.
.
.
سر بسر کر و بیان با صد هزاران وجد و حال
عرض کردند ای خداوند رئوف بی مثال
کیستند این پنج تن کز رتبه و جاه و جلال
در سما و در سمک هستند فرد بی همال
آمد از حق بر ملائک در جواب این سئوال
فاطمه با باب و فرزندان و شوی تا جدار
.
.
پس ملائک از بیان خالق جان آفرین
با ادب گفتند یکسر از دل و جان آفرین
سبقت از خیل ملک بگرفت جبریل امین
ز امر حق تا بر قدوم پنج تن ساید جبین
آیه تطهیر آورد از سما اندر زمین
با درود و تهنیت بنمود بر ایشان نثار
.
.
.
فرقه ئی را کز شرف گشتی ملک دربانشان
جمله قرآن از الف تا یا بود در شانشان
بهره ور گشتند عالم دمبدم ز احسانشان
دشمن از برق ستم آتش بزد بر جانشان
گرد جور ظلم کین بنشست بر دامانشان
هر یکی را از مخالف یک جفائی شد دچار
.
.
.
گوهر دندان پیغمبر ز سنگ کین شکست
پهلوی خاتون محشر از در و دیوار خست
تیغ بیداد و ستم بر تارک حیدر نشست
بندبند مجتبی را از هر چون از هم گسست
دیده از هستی بپوشاند و ز دینارخت بست
شد از این دار فنا یکسر سوی دار القرار
.
.
.
وامصیبت از جفای کوفیان پر فتن
نامه بنوشتند پی در پی بسلطان زمن
کی عزیز مصطفی فرزند خاص بوالحسن
وی رخ نورانیت مرآت حی ذوالمنن
ساز آهنگ عراق ای شاخوبان از وطن
از حجاز آخر بسوی نینوا شد ره سپار
.
.
.
.
تا که با اهل و عیالش آمد اندر کربلا
اول از کبر و غرور و کینه آن قوم دغا
آب را بر روی او بستند از راه جفا
قبل از آنی کاندر آن صحرا کند خرگه بنا
خیمه زد ابر ستم بارید باران بلا
مانده در دریای محنت آن قسیم نور و نار
.
.
.
بود در رنج و محن تا روز عاشورا رسید
آنزمان از تیغ و خنجر اکبرش گشتی شهید
پیکر عبد له و قاسم بخاک و خون طپید
شد جدا دست و علم از جسم عباس شهید
تیر زهرآلوده حلق اصغر عطشان درید
بعد یاران کرد آن شه عزم رزم و کارزار
.
.
.
ناله هل من معین آندم برآورد از جگر
کس جوابش را ندادی زان سپاه بدگهر
جز سنان و شمر و خولی ای عجب خاک بسر
عاقبت از پا درآمد زاده خیر البشر
بس کن ای ضامن ز شر این مصیبت درگذر
کز شرار طبع و نظمت گشت عالم داغدار
.
.
.
# #
#
# #_مدح
#
.
✍️ # ✍️
.
🆔: @nohe_torki

نظر دهید

دسته بندی درختی

Search
Generic filters
Exact matches only
Filter by Custom Post Type

کلمات کلیدی: فهرستاشعار14معصومموضوععاشورائیانماهشاعراصفهانیتبریزیاردبیلیزنجانی

Search
Generic filters
Filter by Custom Post Type

دسته بندی درختی