زبدةالاشعار


.
✍️ زبدة الاشعار ✍️
.
🆔: @nohe_torki
.
.
حاج محبعلی قنبری «واثق زنجانی»
.
به نام آنکه همه نامها نشان از اوست
نگارخانه ی خوش نقش کهکشان از اوست
.
به نام آنکه شب و روز را به هم پیوست
به هر یکی هدفی داد و راه غفلت بست
.
به نام آنکه از او کاینات شد پیدا
که اوست واضح امروز و واجد فردا
.
به نام آنکه از او هست ثابت و سیّار
که اوست مبدأ توحید یا اولوالابصار
.
هوالعزیز و هوالغافر و هوالنّاجی
انا الذّلیل انا المذنب انا الرّاجی
.
هوالغنی و هو القاضی و هوالعاقل
انا الفقیر انا الخاطی و انا الغافل
.
.
هوالحبیب هو الرّازق و هوالکافی
هوالطّبیب هوالحاذق و هوالشافی
.
به نام آنکه سخن مایه ی جهان از اوست
فروغ دانش و انوار عقل و جان از اوست
.
حقیقتی که به کُنهَش نبرده راه مجاز
توانگری که بری از شریک و ضدّ و نیاز
.
مقدمی که ازل پای بوس درگاهش
مؤخّری که ابد مات و خیره بر جاهش
.
مکرّمی که من البَدو ساترالعیب است
معظّمی که إلى الختم عالم الغیب است
.
صفا دهنده ی اندیشه رهگشای کمال
امین خاطر عشاق و جلوه گاه جمال
.
جمال بخش جمیل شمایل هستی
برآورنده ی بالا و خالق پستی
.
رقم زننده ی اوراق نعمت و احسان
جهت نمای صلاح و سعادت انسان
.
مجیب دعوه ی مضطر وادی حیرت
شفا دهنده ی آلام و منبع رحمت
.
رفیق منزل عزلت گزیده در شب تار
نگار مجلس خلوت نشین دار و دیار
.
دلیل قافله سالکان عشق الست
که داده اند به فرمان عشق دست به دست
.
بصیر گردش افلاک و ناظر اعمال
علیم جنبش ذرّات و واقف احوال
.
وجود واجب و سر فصل علت و معلول
جواب مسئلۀ علم سائل و مسئول
.
سزا ست حمد و ثنای و درود لایحصى
به پیشگاه پدید آورنده ی دنیا
.
دوام روز و شب و گردش زمان از اوست
نظام ذرّه و تنظیم کهکشان از اوست
.
مؤثّری که از او منفعل نجوم و قمر
که بی وجود مؤثر نبوده هیچ اثر
.
به پوزش آمده ام بر در تو ای غفار
مرا به حال خودم لحظه ای رها مگذار
.
که نفس سرکش من سخت در کمین من است
روان خسته اسیر کمند حرص تن است
.
بساز کار من ای بی نیاز بنده نواز
چگونه دست تمنا کنم به غیر دراز
.
تو عادلی و علیمی منم ظلوم و جهول
تو دافع هممی، من ز کار خویش ملول
.
سیاه رویم و درمانده ام خطا کارم
به حیرتم ز چنین لکه ای که من دارم
.
کجا روم که تو خواهش پذیر بی بدلی
که دیگران نپذیرند با چنین عملی
.
تو بی نیازی و من مستمند و من درویش
تو چاره سازی و من دردمند و من دلریش
.
کسی به جز تو ندارم که بی پناهم من
تو عیب پوشی و شرمنده ی گناهم من
.
چو من چگونه زند دم؟ ز ساحت پاکت
مگر ز شرم نهم روی عجز بر خاکت
.
زنم به دامن مردان راه چنگ امید
رسَم به همّت آنان به دولت جاوید
.
تواضع و کرم و حسن سیرت ایشان
چگونه فخر نباشد برای درویشان
.
نمی شود دل آن بنده ز آه و غصه ملول
که گشته دست به دامان پاک آل رسول
.
#
.
خوش آن دمی که ز در یار سرفراز آید
لوای دولت قائم به اهتزاز آید
.
بیا که عاشق دیدار توست پیر و جوان
جهان ز آمدنت می شود چو باغ جنان
.
بیا که بی تو نیاید خلوص و یکرنگی
بیا که با تو سرآید زمان دلتنگی
.
بیا بیار به همراه خود امید و امان
بیا ز آمدنت نو شود مکان و زمان
.
بیا بریز به جامم ز ساغر رحمت
که عاشقانه نهم رو به گوشه ی خلوت
.
شراب عشق بنوشم بیفتمم از جوش
چو راهیان سلف لال باشم و مدهوش
.
که «واثقند» همه اهل دل به صدق و صفا
فنای عشق الهی است ابتدای لقا
.
.
#
#
.
✍️ # ✍️
.
🆔: @nohe_torki

نظر دهید

چه میخواهید ؟

Search
Generic filters
Filter by Custom Post Type

دسته بندی درختی