زبدةالاشعار

ترجیع بند در مدح و مناقب و حالات امیرالمومنین علی بن ابی ابیطالب (ع)
28 بند – هر بند 10 بیت که قوافی هر بند به ترتیب حروف ابجد سروده شده است.

.
✍️ # ✍️

🆔: @nohe_torki
.
مرحوم قراملکی تبریزی
.
بند 1
.
ساقیا جام می بیار و بیا
باز گل کرده در سرم سودا
.
از کرم مست کن زدستم گیر
زخماری فتاده ام از پا
.
نه به فکر بهشتم و کوثر
نه به سودای قصرم و حورا
.
باده ام ده که از سرمستی
افکنم در دل جهان غوغا
.
چه غم از ننگ و نا و رسوایی
عاشقم عاشق بیدل و شیدا
.
عشق و دلدادگیست آیینم
حش لله کنم از این حاشا
.
داده ام دل به شاهدی که شهان
بر در درگهش کمینه گدا
.
پادشاهی که از شرف باشد
صاحب تخت و تاج کرمنا
.
عشق حق خلقت علی بوده است
نظر از خلق آدم و حوا
.
بی گمان این سخن یقینم شد
به دو عالم بدون استثنا
.
شهریاران همه غلام علیست
سکۀ سلطنت به نام علیست
.
بند 2
.
ساقی عشق یا اولوالالباب
در میخانه کرد فتح الباب
.
فصل مستی ست هان بپا خیزید
تا یکی این چنین خمار و خراب
.
از وفا می زند صلا ساقی
ایها الشاربین شراب، شراب
.
می به جوش آمده است اندر خم
چند باید تغافل از می ناب
.
ساقی اینجا کریم و بخشنده ست
رحمت اینجاست بی حساب و کتاب
.
بشتابید تا رمق دارید
وقت تنگ است ایها الاصحاب
.
جز علی کیست درد مندان را
در دو عالم مسبّب الاسباب
.
همه محتاج لطف و انعامش
چه امیر و گدا چه شیخ و چه شاب
.
ماسوا خادم و علی مخدوم
ماخَلَق بنده و علی ارباب
.
این حدیثم به حق محقق شد
در دیار اعاجم و اعراب
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 3

جز علی کو کند به درد علاج
اوست تنها طبیب استعلاج
.
خاکساری که از سرافرازی
او به حق , ماخَلَق به او محتاج
.
شهریاری که از کمال شرف
دارد از گوهر تولّا تاج
.
کیست جز او به تیغ علم و عمل
از ملوک جهان ستاند باج
.
هم جلیس رسول حق گردد
در حریم دنی شب معراج
.
این همان مرد عادلی ست کزو
یافت بازار عدل و داد رواج
.
سالکان طریق حق را اوست
مشعل راه و هادی منهاج
.
از دم گرم ذوالفقار کجش
راستی نفس کافران تاراج
.
من و مدح علی ؟ عفاک الله
قطره و وصف قلزم موّاج ؟
.
بشنو از بنده این حدیث و مناز
صاحب تاج و پرچم و دیباج
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 4
.
عاشقان را ز دولت مسعود
جز علی کیست شاهد مقصود
.
از وجود مقدّسش عالم
رنگ گلزار جنّت موعود
.
عمرو و زید از حدود قدس ولا
با وجود مبارکش مطرود
.
در مقام فضیلت و اجلال
افضل از نوح و صالح و داوود
.
می کنند افتخار شاگردیش
خضر و الیاس و شیث و یونس و هود
.
به خداوند انس و جان ساجد
به خلایق ز انس و جان مسجود
.
تا محقّق شود حدوث و قدم
پا نهاد از عدم به ملک وجود
.
قبل از آدم وگر نه نور علی
بود در عالم ازل موجود
.
خواست آیینه ای ز حسن خودش
کند احداث قدیم حی ودود
.
نقش بست صورت جمیل علی
بعدفرمود حضرت معبود
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 5
.
یا علی ای خدیو ایزد جاه
وی شهنشاه آسمان درگاه
.
ما به ملک خدا همه بنده
تو به اورنگ لی مع الله شاه
.
مشعل افروز مخلصت خورشید
شمع قندیل بارگاهت ماه
.
در جهان از کرامت و رحمت
آستانت پناه خلق الله
.
بی پناهان ملک عالم را
جز تو کو در حوادثات پناه
.
در حضور مقدّس تو یکی ست
پادشاه و گدا، سفید و سیاه
.
شهسواری که بود اندر جنگ
بی نیاز از خیال خیل سپاه
.
جز پیمبر ز راز اسرارت
به ولایت کسی نشد آگاه
.
چاههای مدینه اند الحق
اندرین مدعا دلیل و گواه
.
ماخَلَق متّفق در این قول اند
از صغیر و کبیر خواه و نخواه
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 6
.
یا علی عین عین ذاتی تو
مظهر جملۀ صفاتی تو
.
خانه زاد خدای لم یزلی
فخر آباد و امهاتی تو
.
ازوجودت جهان جهان گردید
علت خلق کایناتی تو
.
تشنگان علوم عرفان را
زمزم و کوثر و فراتی تو
.
ذکر درماندگان بوَد نامت
چون که حلّال مشکلاتی تو
.
مانده ام یاعلی زدستم گیر
خلق را مایه نجاتی تو
.
وا رهاند چو خضرم از ظلمات
اصل سرچشمۀ حیاتی تو
.
پای تا سر زدولت ایثار
همه الطاف و التفاتی تو
.
مظهر واجب الوجود تویی
گوهر گنج ممکناتی تو
.
من نه تنها فرشتگان گویند
در صفاتت که حق صفاتی تو
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 7
.
چون علی کو کجاست کاشف راز
وا نماید حقیقتم ز مجاز
.
وا رهاند زعالم تردید
به یقینم کند هدایت باز
.
اوست الحق زجوشش رحمت
چشمۀ فضل و لطف و نیاز
.
بعد از احمد رسول ختام اوست
از همه خلق برتر و ممتاز
.
من و توصیف او عجب باشد
مگس اندر قلمرو شهباز
.
قصه کوته کنم که آسان نیست
سیر این رشته هست سخت و دراز
.
در حریم جلالت سیمرغ
کی تواند مگس کند پرواز
.
لیک با این روش علاقه خود
میکند دل به حضرتش ابراز
.
از من ترک اعجمی نسزد
مدح شاه عرب امیر حجاز
.
بشنوی گوش اگر دهی کاید
از زمین زمان همین آواز
.
شهریاران همه غلام علیست
سکۀ سلطنت به نام علیست
.
بند 8
.
ای ولایت بهشت را مفتاح
خلق را مایۀ نجات و فلاح
.
در کف لطف توست میدانم
رمز نصرت کلید فتح و نجاح
.
سرخ رو از تو حرمت ایمان
رو سفید از تو اعتبار صلاح
.
عارفان را تو مشعل مشکات
سالکان را تو جلوۀ مصباح
.
سر به خاک نهاده اند از سلم
جن و انس و ملائک و ارواح
.
ملک اسلام از تو شد آباد
کار احکام از تو شد اصلاح
.
این فضولی زجهلم است اما
عفو دارم زحضرتت الحاح
.
من کی ام مدح گویمت که تو را
جبرئیل امین بود مداح
.
با خط زر به حق حق درج است
این سخن در صحایف و الواح
.
شهریاران همه غلام علیست
سکۀ سلطنت به نام علیست
.
بند 9
.
ای وجودت منزّه از اِخلاط
نام تو مایۀ سرور و نشاط
.
در ازل کسوت ولایت را
بر قدت دوخت اوّلین خیاط
.
افضل از تو به کون و امکان نیست
من به تحقیق کردم استنباط
.
چون کنم شرح و بسط اعجازت
از هزاران یکی حدیث بساط
.
می زدی در حریم قدس قدم
بود آدم چو طفل اسیر قماط
.
عفو فرما ز فرط عشق است این
می کنم در ولای تو افراط
.
عاشقم عاشق ولای توام
آن چنانکه به جدّ خود اسباط
.
پرسدم گر کسی زمن هیهات
فرق دانم حیات را ز حیاط
.
جز ولای تو هیچ شغلم نیست
اندر این فتنه گاه کهنه رباط
.
فقط این نقطه ام مسلّم شد
در همه عالم و تمام نقاط
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکّۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 10
.
باز ساقی ز مرحمت جامی
داد دستم ز کفر خود کامی
.
در کشیدم چو جرعه ای زین جام
صورتم شد چو باده گلفامی
.
چون شدم مست باده ,آسودم
از خیالات ننگ و بد نامی
.
از سر آغاز عشق دانستم
دارد این گونه بی سر انجامی
.
دست کی می دهد وصول وصال
ننهاده برون ز خود گامی
.
گنج بی رنج کی شود حاصل
پختگی بایدم از این خامی
.
کی میسر شود وصالم اگر
نکنم در وصول اقدامی
.
گر چه شب خیز در لطافت شعر
نه نظامی است نه حافظ و جامی
.
لیک از دولت ولا باشد
شاعر نغمه ساز اسلامی
.
می شود در جهان یقین دارد
از همین بیت شاعر نامی
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکّۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 11
.
کو زجاج شراب آتشناک
زنم آتش به تودۀ ادراک
.
عقل باید جدا کند صوفی
صاف از دُرد، پاک از ناپاک
.
گر کشندم به دار چون میثم
در سر عاشقی ندارم باک
.
در ره اعتقاد و آیینم
کی کنم واهمه ز تیغ هلاک
.
سر به گردون کجا فرود آرد
بندۀ شاه مسند لولاک
.
پادشاهی که از شکوه جلال
سجده بر درگهش کند افلاک
.
خلقتش گر ازل نبود، نبود
خلقت آب و باد و آتش و خاک
.
من و مدح امیر بدر و حنین ؟
وصف دریا چسان کند خاشاک
.
لیک تا جان مرا به تن باشد
نکنم از مدیحتش امساک
.
این غزل را به کوه گفتم دوش
به دو عالم شد این سخن پژواک
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکّۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 12
.
کیست در پایۀ شکوه و جلال
هم سر و همطراز احمد و ‌آل
.
دودمانی که از شرف باشند
مظهر عدل قادر متعال
.
بعد از احمد علی که در عالم
بود میزان حرمت اعمال
.
دو جگر گوشه اش حسین و حسن
عزّت عالمند و فخر رجال
.
یازده وارث بلا فصلش
یک به یک صاحب جلال و کمال
.
من نه تنها ,زبان اهل خرد
در مدیح جلالش الکن و لال
.
مدحش آنجا که گفت پیغمبر
باشد از بندگان چو بنده محال
.
قنبرش گر مرا قبول کند
خادم درگهش زهی اقبال
.
پادشاهی کنم , پذیرد اگر
به غلامی پیمبرم چو بلال
.
من در این فکر ناگهان در گوش
آمد از غیبم این بیان و مقال
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکّۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 13
.
ای جهان را امیر ذوالاکرام
وی امم را به ملک عالم امام
.
در دو عالم به دست قدرت توست
خلق را در امور کار زمام
.
از تو گلشن بساط دین خدا
وز تو روشن چراغ شرع کرام
.
سکّه های خدیجه خلق رسول
ذوالفقار تو ای امام همام
.
گر نبودند در جهان اکنون
نام و نامه نبود از اسلام
.
زین سه رکن قویم رونق یافت
در حقیقت شرایع و احکام
.
پایدار از شما رکوع و سجود
استوار از شما قعود و قیام
.
در حقم هر که هر چه می گوید
گو بگوید چه غم از این اوهام
.
کی خزف رونق گهر شکند
کی برابر شود کریم و لئام
.
گفته ام بارها و خواهم گفت
این سخن والسلام نامه تمام
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکّۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 14
.
ای شهنشاه مسند کونین
آستان تو ملجأ دارین
.
از تو بر گردۀ ملایک طوق
وز تو بر گردن خلایق دین
.
در حقت این حدیث را فرمود
سید عالم سرور حرمین
.
ضربت بو تراب در خندق
افضل است از عبادت ثقلین
.
اهل جنّت شوند دوزخیان
گر کنی روز حشر غمض العین
.
علّت خلقت است در خلقت
تو و زهرا و احمد و حسنین
.
به پیمبر عطاست گر کوثر
به تو هم لطف کرده حق سبطین
.
جز تو کس را پسر کجا باشد
چون امام حسن امام حسین
.
در دو عالم تویی ز فرط شرف
به خدا زینت و به تقوا زین
.
مستم از قافیه مگو با من
حرفم این است و بس که در کونین
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکّۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 15
.
ای تو را عرش مسند اجلاس
بارگاه تو را فلک کریاس
.
ریزه خواران خوان دولت تو
خضر و ادریس و یونس و الیاس
.
باید از مادرش سؤال شود
هر که حرمت ز تو ندارد پاس
.
می ستاند شکوه هیبت تو
قدرت از خامه وسعت از قرطاس
.
من نه تنها ز مدح اوصافت
عاجز و قاصرند خلق الناس
.
عفو کن از فضولی ام بگذر
به علمدار کربلا عبّاس
.
غرق دریای نعمتم کردی
حق شناسم نی ام نمک نشناس
.
به گدایت تفضّلی ای شاه
مهره تا گردد از کرم الماس
.
شکر مستغنی از تولّایم
مفلسم گر چه مفلس افلاس
.
گر عنایت کنی به شاعر خود
گویداین بیت را بدون هراس
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکّۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 16
.
کیست چون دراین جهان وسیع
پایه اش در مقام جاه رفیع
.
تا ابد کارگاه خلقت را
تویی آن صُنع شاهکار بدیع
.
سربه خط زمام حکم تواند
فصل صیف و شتا خریف و ربیع
.
چشم عالم دگر نخواهد دید
چون تو فرد رشید و مرد شجیع
.
در مراتب به مکتبت نکند
فرق با شیر مرد، طفل رضیع
.
اصغرت کار اکبرت را کرد
روز طف در مراسم تودیع
.
تو و اولاد توست در عالم
حجّت خالق علیم و سمیع
.
چه غم از سوز و ساز رستاخیز
چون تو دارم به روز حشرشفیع
.
به جلال تو اعتراف کنند
مسلم و کافر و شریف و وضیع
.
خواهم این بیت را در این دفتر
کنم از صدق معرفت ترصیع
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکّۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 17
.
ای تو مصداق مدحت و اوصاف
جوهر عدل و مصدر انصاف
.
ازحدیث غدیر خم چون صبح
آسمان شکوه تو شفّاف
.
نقد جاه و جلال و شأن تو را
انبیا ناقد, اوصیا صرّاف
.
نور و نار و بهشت و دوزخ را
روز محشر ولای تو اِعراف
.
جز رضای خدای عزّوجل
ذوالفقارت برون نشد زغلاف
.
ای وجودت به عالم امکان
مایۀ افتخار آل مناف
.
من و مدح جلال تو هیهات
قدر سیمرغ را شناسد قاف
.
آن بیان کو شوم تو را مدّاح
وان زبان کو شوم تو را وصّاف
.
بگذرازمن، زمستی عشق است
در مدیح تو می زنم گر لاف
.
ورنه نشراست این کلام بدیع
در همه عالم و همه اکناف
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکّۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 18
.
ای به دریای معرفت غواص
گوهر گنج حکمت و اخلاص
.
چون تو عالم دگر نمیبیند
عاشق پاکباز خاص الخاص
.
در حضور عدالت تو یکی ست
کافر و مسلم و عوام و خواص
.
پیش خُلق کریم و دلجویت
حکمت انتقام و حکم قصاص
.
کارسبط تو حضرت مهدیست
عفو بهتر ز انتقام و تقاص
.
فاتح عالمی تو، گر بوده ست
فتح ایران به مکر بُن وقّاص
.
از عفاف تو جان به در بردی
روز صفّین عمرو زادۀ عاص
.
گر نبودی کریم و بخشنده
کی شدی از کمندت استخلاص
.
این سجایا دلیل عزّت توست
که ندارد از این نصیب اشخاص
.
این سخن خلق را مبرهن گشت
به دلیل همین صفات الخاص
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکّۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 19
.
ای به مردی میان مردان طاق
چون تو مردی ندیده این آفاق
.
اعتبار تو رشک اسماعیل
امتیاز تو حسرت اسحاق
.
لطف تو درد عق را درمان
وصل تو زهر هجر را تریاق
.
واله از جذبۀ وجودت شد
کرد اگر شافعی خدا اطلاق
.
نام و آوازۀ همایونیت
شور افکنده در حجاز و عراق
.
آستان بوسی حریم تو را
همه عاشقان چو من مشتاق
.
لطف کن درگهت نصیب شود
به غلامانت ای شه عشّاق
.
تا ابد بندۀ ولای توام
در ازل با تو کرده ام میثاق
.
من در این فکر و ذکر و اندیشه
گرم در صحبت وصال و فراق
.
ناگهان هاتفی به گوشم گفت
زیر این سقف گنبد نُه طاق
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکّۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 20

ای رخت جنّت و لبت کوثر
غمزه ات باده , نرگست ساغر
.
خازن سرمدی ز رحمت داد
صدف کعبه را چو تو گوهر
.
سلطنت زان توست،در دو جهان
از لََعَمرُک به تارکت افسر
.
در صفات وجود تو واله
گبر و ترسا و مؤمن و کافر
.
مرد کو چون تو در شب هجرت
تا بخوابد به جای پیغمبر
.
جان نثاران تو یکی میثم
عشقبازان تو یکی بوذر
.
چاکر آستان تو جمشید
خادم بارگاه تو قیصر
.
چنگ می زد اگر به دامانت
خضروش زنده بود اسکندر
.
گر قبولم کند زهی دولت
خادم درگهش مرا قنبر
.
من در این فکر ناگهان که یکی
گفت خاموش دم مزن دیگر
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکّۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 21

دوش گفتم به پیر باده فروش
ای تو را من غلام حلقه به گوش
.
رحمتی سوختم به من جامی
کآتش دل کنم به آب خموش
.
پیر فرمود کیستی؟ گفتم
شاعر بی نصیب خانه به دوش
.
گفت شعری بخوان در این مجلس
کافکند خلق را به جوش و خروش
.
گفتم از «هاتف» آورم شاهد
«ای تو را دل قرار گاه سروش»
.
«عاشقم دردناک و حاجتمند
«درد من بنگر و به درمان کوش»
.
«دوش می سوختم از این آتش
«آه اگر امشب بود چون دوش»
.
«جرعه ای داد و کرد از رحمت
«فارغ از رنج عقل و زحمت هوش»
.
از علی بحث را شروع کردیم
منِ سرمست و پیر باده فروش
.
ناگهان از صوامع ملکوت
این حدیثم سروش گفت به گوش
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکّۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 22
.
ای به حسن خدا رُخت مرآت
از وجودت وجود حق اثبات
.
تو صفات صفات لم یزلی
جمع در حسن تو جمیع صفات
.
در محیط بلا تولایت
نوح را مایۀ فلاح و نجات
.
خضر از دولت ولایت شد
تا ابد سر خوش از زلال حیات
.
پاک کردی به حول و قوۀ حق
کعبه را از وجود لات و منات
.
به گدا جز تو خاتمِ شاهی
کیست بخشد ز لطف درطاعات
.
بارگاه تو اهل حاجت راست
درگه لطف و مأمن حاجات
.
قافیه گر چه شایگان گردید
عذرخواهم ز محضر حضرات
.
از شراب ولا چنان مستم
که ندانم عیوب از حسنات
.
نظر از بحث و فحص، این بیت است
شاه بیت تمام این ابیات
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکّۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 23

ای به خلقت وجود تو باعث
عالم از عصمت تو شد حادث
.
گر نبودی نبود این عالم
ای جهان حدوث را باعث
.
اولیا را تو هادی و سالک
انبیا را خلیفه و وارث
.
شرع و احکام را تویی حافظ
دین اسلام را تویی حارث
.
از ولای تو یافتند نجات
حضرت نوح و سام و حام هم یافث
.
با حساب وجود تو صفرند
غاصب اوّل و ثانی و ثالث
.
دیگران ثَعلبند و بُوالقُنفُذ
تو ابوالفارس و ابوالحارث
.
درک جاه تو را نکرد این قوم
زانکه بودند کاهل و لایث
.
کی توانند بحث و فحص کنند
در کمال تو فاحص و باحث
.
این کلام فرشتگان خداست
ثبت در لوح عالم حادث
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکّۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 24
.
می برم ای عجب از این مطبخ
به سلیمان چو مور پای ملخ
.
یا چو بّره که می برد چوپان
بهر فدیه به جانب مسلخ
.
چه کنم من دهاتی ام نکنم
درک معنای بخ بخ از لخ لخ
.
رند خواهدنه من که بشناسد
انگبین را ز باده خُلّخ
.
لیک دانم قبول فرماید
سرور عالم، این سیاه نسخ
.
شهریاری که گر اشاره کند
می شود آتش جهنّم یخ
.
دوستان را ولایتش جنت
دشمنان را عداوتش دوزخ
.
کلمه ها را چو مهرۀ تسبیح
می کشم از عنایتش در نخ
.
آید از آسمان به این شعرم
بانک تحسین مدحت بخ بخ
.
گفته ام گر چه باز خواهم گفت
این سخن را در عالم و برزخ
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکّۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 25
.
نیست هیچم بجز شراب لذیذ
تشنه را چیست غیر ازآب لذیذ
.
هیچ شربت به ملک عالم نیست
بهر مخمور چون شراب لذیذ
.
آید از دور تشنه را در دشت
در نظر جلوه سراب لذیذ
.
در زمستان به مفلسان باشد
از پس شیشه آفتاب لذیذ
.
اشک و سوز دل عاشقان را بس
زانکه باشد می و کباب لذیذ
.
بگذر از خواب غفلت و برخیز
گر چه باشد به خسته خواب لذیذ
.
هر که درد صُداع به سر دارد
به مشام آیدش گلاب لذیذ
.
این همه گفتم از لذیذ ولی
بشنو از من در این کتاب لذیذ
.
هیچ چیز از لذایذ دنیا
نیست چون حبّ بوتراب لذیذ
.
گر بپرسی ز من در این مورد
گویمت بشنوی جواب لذیذ
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکّۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 26
.
شاعرم من نه جوکی و مرتاض
که اسیرم کند سواد و بیاض
.
ریسمان را نه آسمان خوانم
نه ریاضت کشم چنان مرتاض
.
چه کم آید ز جلوۀ خورشید
مرغ شب کور گر کند اعراض
.
من غلام غلام مولایم
گر کند شه قبولم از اغماض
.
ذرّه گردد چو مهرعالمتاب
ز آفتاب کمال تو فیاض
.
ذرّه ای در کشید و شد خورشید
از می حبّ تو فضیل عیاض
.
فیض نامت دوای هر بیمار
یمن ذکرت شفای هر امراض
.
حقّ و باطل زهم جدا کرده ست
ذوالفقارت زعدل چون مقراض
.
بی نیازم ز روضۀ جنّت
با ولایت ای آبروی ریاض
.
اینک این بیت را بخوان بگذر
ابیض از یک الف، شود ابیاض
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکّۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 27
.
چیست معنای این همه الفاظ
بس کن این قدر آدمی لفّاظ
.
ز اَبجد و هَوّز حُطی و کلمن
نظرت چیست زین همه الفاظ
.
شعر گفتی ز سَعفَص و قَرَشَت
یا ز ثخذ ز ضظغ از چه لحاظ
.
چند صحبت از این قماش کنی
به منابر چو تودۀ وعّاظ
.
شعر چندان بگو که حفظ کنند
شعر خوانان زشوق چون حفّاظ
.
گفتم این وعظ با کسی گویم
که بوَد او مساعد اِتعاظ
.
غرض، اظهار بندگی ست به شاه
نظرم زین معانی و الفاظ
.
پادشاهی که درگهش باشد
عاصیان را پناهگاه و حفاظ
.
ذوالفقار دو پیکر این شاه
ملک دین را ضمان الاستحفاظ
.
گر ملامت کنند ازاین شعرم
نیست باکم ز واعظان غلاظ
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکّۀ سلطنت به نام علی ست
.
بند 28
.
دوش گفتم به عارفی در باغ
چیست در قلب لاله ها این داغ
.
کردم از بس به حضرتش اصرار
گفت گویم ولی به شرط بلاغ
.
گفت این داغ ،داغ عشق علیست
در دل لاله کردمت ابلاغ
.
تو هم از باده تولّایش
تر کن ای سوته دل گلوی دماغ
.
گر تمنّای وصل او داری
بگذر و زین و آن مگیر سراغ
.
فرق دارد بَرِ مقام شناس
نغمۀ بلبل و نفیر کلاغ
.
گفته بودم به ( هادی و حامد )
گر قضایم دهد مجال فراغ
.
صفحه را از گل مدیح علی
با حروف هجا کنم چون باغ
.
لیک این کار سهل و آسان نیست
چون به خلقت علیست چشم وچراغ
.
شهریاران همه غلام علی ست
سکّۀ سلطنت به نام علی ست
.
.
#
#
.
✍️ # ✍️

🆔: @nohe_torki

نظر دهید

چه میخواهید ؟

Search
Generic filters
Filter by Custom Post Type

دسته بندی درختی