زبدةالاشعار

تا به خود آید دل بی غمگساران حسین #اربعین_ممتنع_مازندرانی

اربعین
(( قامت گلگون ))
.
.
ممتنع مازندرانی
.
.
تا به خود آید دلِ بی غمگسارانِ حسین
می روم در کربلا با بیقرارانِ حسین
تا بپوشانم تنش
می برم پیراهنش
.
.
تا چشمه سار دیده را در غربتش جیحون کُنم
با دلفگاری می روم مینای دل پُر خون کُنم
آلاله ام را جستجو بر سینه ی هامون کُنم
با اشکِ دیده شستشو آن قامت گلگون کُنم
سر نهم بر دامنش
می برم پیراهنش
.
.
در قتلگه پیراهنش دشمن به غارت برده بود
انگشترش را ساربان وقت اسارت برده بود
اطفالِ ماتم دیده را آرام و طاقت برده بود
با حسرت دیدارِ او ما را به غربت برده بود
تا بجویم مأمنش
می برم پیراهنش
.
.
رفتم سفر امّا نرفت از سر هوای حال او
روز وداعش محنت و تاب و تبِ اقبال او
کی می رود از خاطرم پابندی آمال او
در آخرین دیدار او بی تابی اطفال او
بودی محبّت با منش
می برم پیراهنش
.
.
محروم ماندم گر دُو شب زآیینه ی رُخسارِ او
بر ناقه ی عریان مرا حاصل شده دیدارِ او
او در نواخوانی و من دلخسته ی غمبارِ او
بشکسته ام با چوبه ی محمل سر از اَسرارِ او
دیدم به کوی و بَرزَنش
می برم پیراهنش
.
.
آن ماهِ خاکسترنشین بر نی نوایم می سرود
من در بُکا و ابتلا او دیرِ راهب می غنود
در طشت زر با خیزران لعلِ لب از هم می گشود
با التیامِ نغمه اش ما را تسلّا می نمود
مَستم ز مُصحَف خواندش می برم پیراهنش
.
.
بر خاره ره پیمودنم تا گوشه ی ویرانه بود
سر منزلِ آوارگی بر زینبش غمخانه بود
منزل به منزل آتشِ شمعِ مرا پروانه بود
صبح و مَسای ما قرین با طعنه ی بیگانه بود
ز آرزوی دیدنش
می برم پیراهنش
.
.
وامانده از ما کودکی در کنج ویران جان فشاند
با عمّه نجوا کردنش بر لوح جان آتش نشاند
داغِ رقیه پشت من بشکست و غم در سینه ماند
شد داغدارش ((ممتنع)) با سوزِ دل مرثیه خواند
شد خرابه مسکنش
می برم پیراهنش
.
.
#اربعین #ممتنع_مازندرانی #فارسی #زبدةالاشعار

متن پیشنهادی:  ایاقه دور رقیه جان گئداخ بو غملی خانه دن #کوچ_شام_محمدرضاصادقی

نظر دهید

دسته بندی درختی

Search
Generic filters
Exact matches only
Filter by Custom Post Type

کلمات کلیدی: فهرستاشعار14معصومموضوععاشورائیانماهشاعراصفهانیتبریزیاردبیلیزنجانی

Search
Generic filters

Filter by Custom Post Type

دسته بندی درختی